ای عاشقان! ای عاشقان! دل را چراغانی کنید                ای می‌فروشان! شهر را انگور مهمانی کنید

معشوق من بگشوده در، روی گدای خانه‌اش                 تا سرکشم من جرعه‌ای از ساغر و پیمانه‌اش

بزم است و رقص است و طرب، مطرب نوایی ساز کن                  در مقدم او بهترین تصنیف را آواز کن

مجنون بوی لیلی‌ام, در کوی او جایم کنید                         همچون غلام خانه‌اش, زنجیر در پایم کنید

من خود ز خود بیگانه‌ام, من خود ندانم کیستم              هست من از هستی او, گر او نباشد نیستم

کافه نادری/ مجموعه ترانه‌های دکتر شاهکار بینش‌پژوه/انتشارات معین

بعد از دو سال برگردی و بخوای یه خونه تکونی بکنی و گرده و خاک های اینجا رو بروبی و بخوای کتاب هم معرفی کنی سخته، بی خیال؛ از شعر مشخصه که آقای عصار شعر رو خونده اما وقتی داشتم کتاب کافه نادری رو ورق می زدم با توجه به سبک شعرها رسیدم به این شعر یه جورایی همون فکم افتاد که یعنی این شعر هم از سروده های آقای بینش پژوه هست؟ البته با یه علامت سوال گنده تر روی سرم.

خلاصه جنس شعرهای کتاب از جنس شعرهایی که تا حالا خوندید نیست؛ من فکر می کنم باید با حس خود شاعر خوندش. البته نمی دونم لازم به ذکر هست که آقای بینش پژوه خواننده هم هستند یا نه!!!


کی فکر می کرد؟

کی فکر می کرد یه روز نگات، اینجوری داغونم کنه

آواره و دربدر کوه و بیابونم کنه

عشق تو اینجوری بیاد، رخنه کنه تو تن من

مثل یه سیلاب بزنه؛ خراب و ویرونم کنه

 

کی فکر می کرد منو به هم؛ نشون بدن مردم شهر

قصه تو مضحکه اهل خیابونم کنه

کی فکر می کرد که عشق تو از اونهمه غرور من

یه کوه گریه بسازه ابر بهارونم کنه....


(صفحه 11 کتاب)