... ما ماندیم و رفقا و سرما و برف از خدا بی خبر! میان ما تنها حبیب الله بود که از سرما باکی نداشت و از بس شر و ور می بافت ما را روده بر کرده و نمی گذاشت بفهمیم سرما با گوش و بینیمان چها می کند. متلکها بلد بود که در قوطی هیچ عطاری پیدا نمی شد، مضمون ها می گفت که یهودی دزد زده را به خنده می آورد. راستی در  تقلید مردم و مخصوصا آخوندها  دست غریبی داشت. وقتی دیگر ما چرتمان می برد او تازه بنای آواز خوانی را می گذاشت و با وجود آنکه هر را از بر فرقی نمی داد تصنیف و غزلی نبود که نشناسد و می گفت اشعار بابا طاهر و تصنیف های عارف در مذاق او از باسلق ملایر هم شیرین تر است.....


دوستی خاله خرسه / محمد علی جمالزاده